اوحدالدین کرمانی
از مجموعه: الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
گر با من خسته دل بیفتد رایش
جان و دل و دیده هر سه سازم جایش
وآنگاه مرا زغایت سودایش
روزی بینی بمرده اندر پایش