اوحدالدین کرمانی
از مجموعه: الباب العاشر: البهاریات
دوش از سر خستگی مرا خواب ربود
ناگه صنمم خیال چون ماه نمود
خوش خوش به عتاب گفت در خواب شدی
شرمت بادا که عشق تو هیچ نبود