اوحدالدین کرمانی
از مجموعه: الباب العاشر: البهاریات
هر کاو زخری سبزک آید خورشش
بر مرگ مفاجا بود آخر کنشش
آن کس که همی می هلد و سبزه خورد
بر گردن من خون چنان کس بکشش