اوحدالدین کرمانی
از مجموعه: الباب الثامن: فی الخصال المذمومة و ما یتولد منها
تشویش دل خستهٔ ما از تو در است
جانم پر از آشوب و بلا از تو در است
فی الجمله چه گویمت، تو خود می دانی
کاین شورش روزگار ما از تو در است