پرش به محتوای اصلی
بخش ۱۷۱ - در بیان آن که سراج‌الدین مثنوی‌خوان شبی در خواب دید که چلبی حسام‌الدین قدس سره بر سر تربت مقدس مطهر مولانا قدسنا اللّه بسره العزیز ایستاده بود و این مثنوی را در دست گرفته خوش به آواز بلند و ذوق تمام می‌خواند و در شرح مدح این نظم مبالغه‌ها می‌فرمود. بعد رو به سراج‌الدین کرد و گفت «می‌خواهم که این مثنوی را بعد از این همچنین خوانی که من می‌خوانم» و در اثنای آن ابیات دیگر در وصف این کتاب از خویشتن می‌فرمود. چون بیدار شد از آنهمه ابیات همین یک بیت در خاطرش مانده بود. «هرکرا هست دید این را دید----- که برین نظم نیست هیچ مزید». همین بیت را چون بر این وزن است جهت تبرک در میانهٔ ابیات نبشته شد - سلطان ولد | دفتر گنج