عطار نیشابوری
از مجموعه: باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر
عمری که ز رفتنش چنین بیخبرم
بگذشت چو باد و پیری آمد به سرم
شد روز جوانی و درآمد شب مرگ
وز بیم شب نخست خون شد جگرم