عطار نیشابوری
از مجموعه: باب چهاردهم: در ذَمّ دنیا و شكایت از روزگار غدّار
تا کی باشم عاجز و مضطر مانده
بادی در دست و خاک بر سر مانده
هر روزم اگر هزاردر بگشایند
من زانهمه همچو حلقه بر در مانده