عطار نیشابوری
از مجموعه: باب چهاردهم: در ذَمّ دنیا و شكایت از روزگار غدّار
دنیا که جوی وفا ندارد در پوست
هر لحظه هزار مغز سرگشتهٔ اوست
چیزی که خدای دشمنش میدارد
گر دشمن حق نهای، چرا داری دوست