عطار نیشابوری
از مجموعه: باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان
رازی که دل من است سرگشتهٔ آن
وز خون دو دیده گشتم آغشتهٔ آن
تا کی به سر سوزن فکرت کاوم
سِرّی که کسی نیافت سَرْ رشتهٔ آن