بخش ۵۰ - صفت لوّاف
وحیدالزمان قزوینی
از مجموعه: شهرآشوب کوچک
لوّاف که برده از سرم خواب
افکند از درد در رگم تاب
چون قرعه به راه آن جفا جو
غلطان رفتم ز بس به پهلو
بنمود رگم ز چشم غمگین
پر خار چو ریسمان مویین
وحیدالزمان قزوینی
از مجموعه: شهرآشوب کوچک
لوّاف که برده از سرم خواب
افکند از درد در رگم تاب
چون قرعه به راه آن جفا جو
غلطان رفتم ز بس به پهلو
بنمود رگم ز چشم غمگین
پر خار چو ریسمان مویین