ادیب الممالک فراهانی
از مجموعه: فرهنگ پارسی
«اَپر»، سپس (چو «دُنک») پس «آوان» شمار پیش
«پارانته» هست خویش و «پاران» اقریب و خویش
«فی» دختر است و «فیس» پسر دربر عقب
«پارمی» بود میانه و «آنفاس» هست پیش
«اُب» را شمر فلق «کرپوسکول» شفق بود
«بل فی» عروس و «ژانْدْر» خَتَن، «اولسِر» است ریش
بزغاله «شوره» دان و بزِ ماده هست «شور»
«اینو» بره «موتُن» غَنَم آمد، «برِبی» میش
«دُ» هست پشت و «وانتر» شکم شد، مراره «رات»
«موستاش» هست سبلت و میدان تو «بارب» ریش
«پنست» چو کلبتان شد و مِنشار «سی» بُوَد
«مارته» چکوش و «هاش» تبر دان، «فلشیه» کیش
«آنفان» شمار کودک و «آفابل» مهربان
«اسکُرپیُن» چو کژدم و «پیکورور» است نیش
«سکره» نهان پدید «کلِر» شد و «دان» میان
باشد فقیر «پُوْر» و بوَد مالدار «ریش»