ادیب الممالک فراهانی
از مجموعه: فرهنگ پارسی
ای رخت چون ماه نخشب وی لبت لعل بدخش
از نگاهی عمر کاهی وز نگاهی روح بخش
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات
هست در بحر رمل این قطعه با تاب و درخش
باشد از الحان موسیقی نوای دیف رخش
سومین اقلیم و چارم آذرخش و بادرخش
دَزدَمَه سیاره سَبع و گزینش خاصیت
عاق، ز بهر ابلق و سد گیس و میمون عکس رخش
گردناسیخ تباهه وز تنور آمد بِلسِک
هست بَلگَن منجنیق و تیره و تاریک رخش
اسبها را دان همی شبدیز و گلگون و کهَر
ابرش و بور و سمند است و کرنگ و خنک و رخش
آن لحاف کهنهٔ پُر پنبه را چَبغوت دان
پوستین کهنه و رخت و لباس ژنده سَخش
صمغ می باشد پنانک هم بِناسَت، کُندُ۸ر است
مُقلِ اَزرق را خَشَل دان اوفهٔ اسب است وَخش
هست اَنجیدن حجامت حاجمش گَرّا بود
اُستُرِه موسی شمر، لغزیدن پای است شَخش
نسیه پستادست باشد نقد دستادست دان
دست پیمان مهر و پستا دست میدان بهره بخش
فسق کشود، پلمه تهمت یلغدر بی دین و داد
هوش واژن، خلسه و ضایع زبون و سست پخش
ز چه، زن اندر نِفاس و نیز دَشتان حائض است
وحم را میدان کرایش قیمت هر چیز اَخش
خط بطلان را شمر کشمیده، دستوری است اذن
انجمن محفل بود اورنگ تخت و صدر تَخش
اَرضه رَشمیز است و سوسه کرم گندم خواره دان
کشکرک را مرغ عقعق دان درخت آویز جَخش
غده دشپل باشد و خوکک خنازیز آمده است
سِلعهای کهآید برون از زیر گردن هست چَخش
کعب اشتالنگ و پای افراز را پاچیله دان
ساغری کیمُخت و چسته، هم سرین باشد فَرَخش
توپ کشگنجیر و روئین دیگ و دیگ مبخر است
تیر چرخ آمد فشنگ و بمب و موشک تیر تخش